قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

480

درة التاج ( فارسى )

و شيئيت اعم است از وجود ، - باعتبار آنك معقول ممتنع ، و ممكن معدوم ، نيز يك شىءاند در عقل جه او را صورتى عقلى است ، و او را وجودى نيست ، و اين اعتبار وقتى صحيح باشد كى تخصيص وجود بوجود [ د ] را عيان كنند ، جه اگر اعم از عينى و ذهنى گيرند بس هم جنان كى شيء است باعتبار معقوليّت « 1 » او در ذهن ، موجودست در ذهن به همين اعتبار . و هم جنانك ليس بموجودست در اعيان ، ليس بشيء است در اعيان ، و شيئيت باعتبارى ديگر اعم است از وجود بوجهى ، و اخص است بوجهى . اما وجه عموم [ شيئيت به جهت آنكه مقولست بر وجود و بر ماهيّتى كه معروض وجود است و اما وجه ] خصوص آن به جهت آنك مقول « 2 » است بر ماهيت مخصّصه و بر اعتبار شيئيّتى كى لاحق است به او . - جه اعتبار شيئيت را وجوديست ، و اگر جه در ذهن است . و باعتبارى ثالث ايشان اعنى شيئيت ، و وجود ، دو لفظ مرادف‌اند كى معنى ايشان منقسم مىشود بعينى و ذهنى . و جون وجود را مطلق بگويند در اغلب به آن عينى خواهند . و وجود در اعيان نفس كون است در اعيان نه آنج به او كون شيء است در اعيان ، و اگر شيء در اعيان به آن باشد كى او در اعيان باشد متسلسل شوذ الى غير النهاية ، و وجود شيء در اعيان درست نشوذ . بس وجود كى كون است در اعيان عبارتيست از موجوديّت ، يعنى هستى . و ازين مفهوم ظاهر نمىشود كى او كون است در اعيان جيزى را بل ( كى ) گاه باشد كى جيزى را باشد و گاه باشد كى نباشد من حيث المفهوم ، الا آنك دليلى منفصل منع از آن كند . و حمل وجود بر ما تحت كى وجودات است بمواطات نيست ، بل كى بتشكيك است . جه وجود علّت اقوى است از وجود معلول ، و اقدم از آن . و همجنين وجود جوهر به نسبت با وجود عرض و وجود عرض قار الذات اقوى

--> ( 1 ) - معقول است - اصل . ( 2 ) - وجود مقولست م .